تا صبح می گریند کوچه های شب از تنهایی
باران
روی رنگ های پاییز
اسید می پاشد.
نه نسیم
نه برگ
نه قدم های تند عابری که گذشت
هیچکدام مجابم نمی کند، بدوم
سوار اسب بالدار قصه های کودکانه می شوی
و به جای آمدن
می روی
رفتن تو
شبیه افتادن برگهای سپیدار
به کشتنم می دهد
The rain
Sprinkles acid
On the colours of autumn
Not the breeze
Not the leaf
Not the fast footsteps of a passer by who passed
No one does'nt confute me to go
You ride on a winged horse of childish stories
And go instead of to come
Your going
Kills me
The same as falling the leafs of a poplar
این شعر را می توانید در فراگفتار نیز بخوانید
www.faragoftar.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه یازدهم دی ۱۳۸۸ ساعت 23:42 توسط سیدمحمد محمدپور
|