حرفهائی برای نگفتن  

۱)

آشفته ام

آنقدر آشفته که دیگر

گرمی هیچ لحنی

آرامم نمی کند...

.......................................

۲)

بغضی دارم

که فقط منتظر است

دل آسمان بترکد...

...................................

۳)

می خواهد

تمام اندام بودنم را

لمس کند

بهانه های دلتنگی ...

.......................................

۴)

هنوز هم

من هستم و

شمعدانی و

لحظه های خیس

حرفهای نگفته باران...

.......................................

۵)

هنوز هم

حجم خالی دستانم

ته ذهن رود را می جوید

می گویند خدا آنجاست ...

.....................................

۶)

می روم خودم را گم کنم

در تار و پود شب

سراب نیستی

مطمئنم که صبح

پیدایت می کنم ...

.............................

۷)

می شود چراغ قرمز را رد شد و جریمه اش را داد اما نمی شود بی خیال مرگی شد که دارد یک عمر طول می کشد...

...........................................................................................................

۸)

مشتی از زمین خاک خورده را پیش دکتر بردم

شاید بفهمد چرا

دل زمین درد می کند

...............................................

۹)

با من حرف بزن

دارم از غصه می ترکم

هیچ کس نمی داند

چقدر تنهایم

چقدر دور

چقدر ...

...................................................

۱۰)

نمی دانم چرا فراموشی گرفته ام

طوریکه حتی

یک خاطره از کودکی یادم نمی آید ...