انسان
کلامی نو
صفحه صفحه ای دیگر
کتابی تازه گشوده می شود
تولدی رقم می خورد
و انسان چشم می گشاید
به روی جهانی که در انتظار اوست
تا او را در سر نوشت خویش سهیم کند
در روزگار شادی و اندوه
در کامیابی و رویش
در شکوه و شگفتی
و در تلخکامی و غم
هستی آهنگ های بسیار دارد
پرده های بیشمار
آواهایی که باید شنید
و نواهایی که باید شناخت
باید به ضرب آهنگ آن پی برد
و به رمزهای جاودانه اش دل سپرد
نشانه ها چشم به راهند تا انسان فرا خوانده شود
تا به دوردست نظر دوزد
و خود را آماده کند با تمام وجود
مهیا و مجهز
برای رفتن
برای گام نهادن در راه و بیراه
برای گریختن از بیم ها ،
دلشوره ها و ترسها
تردیدها
برای فرو رفتن و فرا رفتن
عبور از مرزها
و گذر از بی نهایت
به اقلیم پررنگ رویا
به سرزمین مکاشفات
به دیار دریافتها
به سوی فهمی عمیق تر
و هدایت جهان به سوی هر آنچه می خواهیم
کوشش بسیار برای دانستن یک راز کلیدی
برای دستیابی به همه چیز
هر کس مرکز جهان خویشتن است
نقطه توامان آغازها و پایانها
او ارزشهای خود را بنا می نهد
و هویت خویش را شکل می دهد
آیا ما پدید آورندگان شرایطیم و یا خود پدیده ای برآمده از آن ؟
مرزهای اختیار ما کجاست ؟
و دستهایمان در کدامین وادی از نیرو آلی می شود؟
در دنیای روابط تاریک
در جهان چراغ های خاموش
در وادی متروک انسانهای تنها با مناسباتی مخدوش
چه کسی می خواهد در فردگرایی خود فرو رویم
در دنیای ذهنیات شناور بمانیم و جهان درون را به معیاری تغییر ناپذیر تبدیل سازیم؟